قهرمان ميرزا عين السلطنه
3666
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شصت و شش ده الموت يكشنبه يازدهم ربيع الثانى - يازدهم جمل . ديروز برف باد طوفان غريبى شد زمستان شد . اما للّه الحمد امروز هوا آفتاب و گرم بود . سردرختى عيب نكرد . عصر يارفى رفتم از شدت گرسنگى امسال خوب رعيتى كردهاند تا خدا چه خواهد . فعلا سبزى همهجا به اعلى درجه خوب است . چهار تومان تخم پياز خريده همه كاشتهاند . شلتوك هم امسال زيادتر خواهند كاشت . دو نفر آفتابدرى نيم دانگ از مزرعهء شالان خود را به من فروختند ، ربعى شانزده تومان . حاليه چيزى نيست اما چون آب فارسآباد از آنجا مىآيد خوب است من مالك باشم . اگر سابقا كه ملك بسياربسيار ارزان بود گماشتگان و نواب حضرت و الا همينطور در اين مدت سى سال ربعربع ، دانگدانگ املاك اربابى الموت و مراتع اربابى آن را خريدارى كرده بودند امروز شصت و شش پارچه ده و مزرعه الموت با تمام مراتع ملك طلق او و ديگر اين منازعات و مرافعات در بين نبود . اما افسوس كه موقع را از دست داده و من هم حالا كه خالصه از اربابى جدا شده و اربابى ترقى فاحش دارد ممكن نيست خريدارى كنم . برحسب تجربهء اين اقامت خودم مراتع الموت به ملك مزروع آن برترى دارد . نه ماليات دارد نه مرافعهء تخم و گاو دارد ، نه مستحفظ و نايب لازم دارد ، نه آب و بستن نهر و غيره و در موقع بهار و تابستان به قيمت اعلى اجاره مىكنند به مراتب مرتع لزور زرده كله را من به گرمارود ترجيح مىدهم . سالى صد تومان بدون يك شاهى خرج يا يك دقيقهء زحمت مىدهد . از چهار سهم از هشت سهم پيچبن امير اسعد صد و هشتاد تومان اجاره دريافت مىكند يك پول خرج ندارد . كوه است ، افتاده ، علف است ، خدا مىدهد . ملكفروشى بارى بين راه كبك نرى روى سنگ نشسته بود و مىخواند . پياده شده از راه دور به تير اول زدم . دو كلاغ سياه هم روى هوا زدم . در يارفى بالاروچيها ديدن آمده بودند . همه مشغول بازى بودند . از بس فرياد مىكردند من اول گمان كردم نزاعى است . كنگر بزرگ شده اما هنوز خورش آن را نخوردهام . گفتم رفتند چيدند بلكه امشب نوبر شود . زواركيها ، سراجمحلهايها ميل نمودهاند سهم پيچبن خود را به من بفروشند . اما معامله خيلى باهم دور است . امسال مردم از شدت فقر خيلى ملك مىفروشند . اگر من رحمى نكرده جنس را به قيمت خودش گرفته بودم واويلا وامصيبتا بود .